
هنگامی که شخصی یک "حمله پانیک" (که "بحران اضطراب" یا "حمله پانیک" نیز نامیده می شود) را تجربه می کند، فکر می کند که می میرد یا دیوانه می شود. این در بیشتر موارد به این دلیل است که فرد در حال رسیدن به یک حد در زندگی خود است و وارد مرحله "اضطراری معنوی" (فهرست شده توسط کریستینا گورف در کتاب "جستجوی طوفانی برای خود") در درون خود می شود. و زندگی بیرونی از او پیشی گرفته است و اگر با عشق به اتفاقاتی که برایش می افتد توجه کند و حمایت کافی را دریافت کند، با فرصتی واقعی برای تغییر زندگی اش روبرو است.
به طور نمادین، فرد در زندگی خود فاقد هوا است تا بتواند نفس بکشد، زیرا کنترل مانند یک ماده مخدر است و هرچه بیشتر فکر کنید کنترل می کنید، بیشتر سعی می کنید کنترل کنید و فضای کمتری برای تنفس باقی می ماند.
ساختار کنترل عاطفی که با آن قلب خود را سفت کرده اید در حال ترک خوردن است و به همین دلیل است که بدن شما به طور طبیعی باعث افزایش تهویه هوا می شود. به نوبه خود، این افزایش کنترل نشده در دم ها و بازدم ها باعث افزایش غیرمعمول اکسیژن در خون می شود، یعنی یک "تزریق" مستقیم اکسیژن به مغز که آن را در دروازه های تجربه گسترش آگاهی رها می کند. بسیاری از تکنیکهای مدیتیشن یا تنفس عمداً این افزایش در تنفس را تحریک میکنند، که در افراد مبتلا به حملات پانیک به طور طبیعی ناشی میشود و از موقعیتی که در زندگی خود تجربه میکنند بیرون میآید.
روانشناسی سنتی این تجربیات را آسیبشناسی کرده است، بنابراین با هم همکاری میکند تا نگرش نسبت به آنها مانند برچسب زدن به خود در یک اختلال یا برچسب تشخیصی باشد. رویکرد این پارادایم خفه کردن علائم است، در حالی که از رویکرد ما، به دور از توقف حمله پانیک، با حضور خود، حتی با آهنگ و موسیقی، یا صرفاً سکوت و حضور، از فرد حمایت می کنیم تا شجاعانه از آن عبور کند. آن آیین گذر . . این فرآیند به او اجازه میدهد تا از آستانه محدودیتهایی که در اطراف ترسهایش ساخته بود عبور کند و بنابراین، پس از گذراندن تجربه، درکها و باد درونی تازهای که فرد به آن نیاز دارد پدیدار میشود.
زمانی که انسان تا پایان هراس را پشت سر نمی گذارد، پدیده جوجه کشی رخ می دهد به گونه ای که خود ترس به طور فزاینده ای ترسیده می شود و قبل و قبل از هر محرکی که شرطی یا خطرناک طبقه بندی می شود، بحران ایجاد می شود.
مواقع دیگر این "حملات" که من آنها را "تجارب پل زدنی" می نامم (بین نگرش قدیمی نسبت به زندگی و نگرش جدید) ناشی از ناتوانی است که شخص ما وقتی به تلاش برای اداره کامل زندگی خود به جای تسلیم کردن خود ادامه می دهد، ایجاد می شود. یک بار برای همیشه به درد و رنج عدم اطمینان که بعداً به شیفتگی با رمز و راز تبدیل می شود.
از این منظر، هراس تا پایان از نگرش پذیرش منجر به حالت آگاهی گسترده می شود و گذری از قدرت کاذب به قدرت واقعی است. در آغوش گرفتن چیزی که ما را عذاب می دهد یا ما را رنج می دهد، همیشه کلید درمان است، هر فرآیندی که برای رهایی خود انتخاب کنید.
از نظر من، به آنها "حمله" می گویند زیرا به ساختار دفاعی فرد حمله می کنند، زیرا ناگهانی می آیند. در بسیاری از موارد، این ساختار دفاعی فرد مبتنی بر حمله پیشگیرانه علیه اطرافیان است. این ساختار دفاعی نسبت به زندگی از ترس عمیق از طرد شدن یا رها شدن و از تنهایی ناشی می شود که به نوبه خود با ترس از مردن مرتبط است.
Ayahuasca به شما اجازه می دهد ترس های ناشی از عشق و آگاهی گسترده را طی کنید، به شما این امکان را می دهد که به روشی شیرین و نه چندان ناگهانی به گرداب انرژی تبدیل کننده ای برسید که فراتر از ترس می تپد. در مورد بوفو آلواریوس، شما را از آن گرداب منبسط شده به سمت بیکران هدایت میکند و در یک انفجار همهجانبه عشق مطلق، وحشت را سوراخ میکند. به این ترتیب، اگر نشانه ای در زندگی روزمره ظاهر شود که می تواند به وحشت منجر شود، شخص می تواند آن را دریافت کند و از تجربه تسلیم و در آغوش گرفتن کامل تغذیه شود، زیرا قبلاً در غسل تعمید آتش نقشی را دریافت کرده است. تجربه ادغام با کلیت. Bufo alvarius این فرآیند را تسهیل می کند و آن را تنها در چند دقیقه انجام می دهد. میتوانیم تأیید کنیم که این سریعترین و مؤثرترین درمانی است که وجود دارد، اما باید بدانیم که برای یکپارچهسازی آنچه درک میشود، نیاز به یک فرآیند همراهی دارد.
ما این فرآیندها را با یکپارچگی روان درمانی همراه می کنیم تا شرکت کننده درک هایی را که داشته است جذب کند و بتواند خود را در یک مکان درونی آرامش و اطمینان در زندگی قرار دهد.
